دیدی یه مادر شهید استخونهای جوان قد بلندش رو بغل کنه و باحسرت بگه پسرم روزی که برای اولین بار بغلت کردم از الان سنگین تر بودی؟!! دیدی یه مادر شهید هر وقت جوانی رو همراه با مادرش می بینه  نگاهش رو تا اونجایی که چشم کار می کنه دنبالشون بدرقه می کنه و اشک از چشماش می ریزه؟!! دیگه کسی نیست دست پدر پیر شهدا رو بگیره و بیاره اون ور خیابون!!! راستی ما کاری برای این مادر ها و پدر ها و شهداشون نکردیم اما هرچی از دستمون میومد کردیم تا فراموش بشن اکثر شهدای ما جوان بودند جوان های ما چه طوری حق این شهدا رو ادا کردند؟!! حق مادر شهدا را چه طوری ادا کردیم ؟!! تاحالا با دیدن بچه ی یه شهید حس کردی اگر بابا نداشتید چه می شد؟!! تاحالا بچه یه جانباز قطع نخایی رو دیدی که نمی دونه بغل بابا چه مزه ایه و آرزو داره برا یه بارم شده بابا شو تموم قد ببینه نه روی صندلی؟!! تاحالا بچه یه جانباز شیمیایی رودیدی که صدای باباش رو همیشه با سرفه شنیده و آرزو داره برای چند ساعت  هم که شده باباش سرفه نکنه و بتونه براش از بچه گی هاش بگه!!! هروقت رفتی بغل بابات و با مهربونی صورتد روبوسیده فکر کردی اگه الان بابات دست نداشت چه طوری می تونست اینقدر قشنگ و مهربون نوازشت کنه؟!! ما بنا نبود اینجوری بشیم !!! مابنا نبود به شهدا جاخالی بدیم!!! مابنا نبود جانبازانمون روخونه نشین کنیم!!! خونشون رو مفت بفروشیم !!! نفت هم گران شده!!! خانه هم گران شده!!! نان و... همه و همه گران شدند!!! فقط خون ارزان شده!!!خون شهدا ارزان شده!!! شهدا فراموش شدند!!!

به پاس فراموش نکردن شهدا مراسم گلباران مزار شهدا روز پنج شنبه 3 مهرماه 1393  در نراق برگزار گرید .مربیان کانون هم وظیفه خو دانستند تا یادی از شهدای شهر کنند و با پلاکاردها و جملات قصار که   در مورد شهید و شهادت آماده کرده بودندبه خیل عاشقان شهدا پیوستند تا آنها نیز بگویند که شهدا شما همیشه

زند ه اید و هرگز فراموش نخواهید شد.

 

وقتی که رفتی پسرم!
یه شمشاد جَوون بودی
وقتی اُوردنت برام،
یه مُشتِ اُستُخوون بودی!

 

تو بهترین بودی گُلم
رفیق ترین بودی گُلم،
تُو لحظه های بیکسی
شفیق ترین بودی گُلم!

 

تو و هزار هزار جَوون
با دیو شب در افتادین،
200-300 هزارتا تون
خونی بال و پَر افتادین!

 

چه سروا که بی سر شدن
بی دست و پا صنوبرا،
آتیش به آشیون که ریخت
سوختن همه کبوترا!

 

سینه ی شب رُو می دَرید
رگبارای فشنگهاتون،
یه قُمقُمه یه کوله بار
دارایی تون تفنگهاتون!

 

چه خوب و عاشقونه بود
مُناجاتهای نیمه شب،
چه حس و حال خوبی داشت
خدا خدایِ زیر لب!

 

تو رُو به جبهه ها کِشوند
ناموس و دین و کشورت،
یادمه بار آخری
گفتی اینو به مادرت:

 

- مادر حلالم کن عزیز!
میدونی خاکِ پات بودم،
باید بِرَم تَرکِت کنم
با اینکه جون فدات بودم!

 

یه قاب عکس و جانماز
بَرات بمونه یادگار،
دعا کنی شهید بِشَم
که اینه عشق و افتخار!

 

 

 

 



تاريخ : شنبه پنجم مهر 1393 | 12:44 | نویسنده : میرسلطانی |

این دلنوشته ی نوه شهید غیاثعلی عابدی به پدر بزگ شهید ش می باشد که در مراسم گلباران گلزار شهدا توسط محمد عابدی قرائت گردید

img_1224.jpg

در لحظه های بغض ،اشک و دلتنگی با تو درد دل می کنم و می دانم که حرفهایم را می شنوی چرا که شنیده ام شهیدان زنده اند.

پدر بزرگ مهربانم سلام چقدر دل تنگت شده ام هر وقت عکس تورا می بینم چیزی جز صفا و صمیمیت ،اخلاص و مهربانی و صبر را نمی بینم

پدر بزرگ عزیزم تو در کنار ما نیستی اما بودنت را احساس می کنم .وقتی پدرم از تو و خاطراتت  تعریف می کند دلم برای عمو مهدی و عمه هایم که کمتر با تو خاطره داشتند  می سوزد خیلی سخت است که فرزندی کمتر  روی پدر خودرا به یاد بیاورد  .راستی پدر بزرگ  عمو مهدی خود پدر است اما آرزوی گفتن کلمه ی بابا بر دلش مانده است و سنگینی می کند و جای تو خالیست که مثل تمام پدر بزرگها من و محمد امین را روی زانوهای خود بنشانی و نوازش کنی .

img_1227.jpg

وقتی پدرم از زمانی حرف می زند که پیکر گلگون شما را به نراق آوردند جگرم می سوزد  .پدرم می گوید وقتی شنیدم بابا غیاثعلی شهید شده بود نفهمیدم خودرا چگونه به بسیج رساندم تا اورا ببینم وهنگامی که به بسیج رسیدم با کلی خواهش و التماس داخل بسیج شدم ولی وقتی با پیکر غرق به خون پدرم روبرو شدم خشکم زد .بابایم سر به تن نداشت که بتوانم لبهای او را غرق بوسه کنم. او سر به تن نداشت تا بتوانم بار دیگر چهره ی خندان و مهربانش را به قاب ذهنم بسپارم .پدر بزرگ مهربانم  بابا می گوید با رفتن تو همه چیز تغییر کرد همه چیز از بین رفت همه چیز .زنی ماند با شش فرزند قد و نیم قد که هم برای بچه هایش پدر بود و هم مادر . آخ که گفتن این حرفها چقدر سخت است . پدر بزرگ عزیزم خیلی دوست داشتم که تو بودی و ما از تجربیات و محبتهای تو در زندگی الگو می گرفتیم و آنها را سر مشق قرار می دادیمچه قهرمانانه و شجاعانه دل از این دنیا کندی ؟و جوانیت را نثار آزادی خاک این سرزمین کردی .چه عهدی با خدای خویش بستی که این گونه شجاعانه در برابر دشمن ایستادی ؟ یاد شما در این دنیا آرام بخش است .اما حالا که به ظاهر نیستی  و از آرمانها و ارزشهای کشورت دفاع کرده ای و پر کشیده ای  ما نیز می کوشیم چون تو هدف والایی داشته باشیم و راهت را ادامه دهیم و با اقتدار و شجاعت درراه حفظ استقلال کشورمان  قدم برداریم  .   تا باعث افتخار تو و کشورمان شویم . پدر بزرگ مهربانم دوستت دارم .خداحافظ

 (محمد عابدی نوه ی شهید غیاث عابدی )

 



تاريخ : شنبه پنجم مهر 1393 | 11:53 | نویسنده : میرسلطانی |

پانل هنری

معرفی شخصیت

ادبی

معرفی کتاب



تاريخ : پنجشنبه سوم مهر 1393 | 14:13 | نویسنده : میرسلطانی |
امروز 31 شهریور  مراسم گرامیداشت هفته دفاع مقدس در مرکز نراق با حضور 15 کودک و 5 نوجوان دختر برگزار گردید مرکز با نمادهای  مربوطه آذین بندی شد .دراین مراسم مربیان به معرفی  این ایام پرداختند و کتابهایی با موضوع دفاع مقدس چون آی ابراهیم ، هدیه ام آشیانه  ی کبوتر است و نخل و بارا ن  به اعضا معرفی گردید و در معرض دید اعضا قرار گرفت همچنین اعضا کارت پستالهایی با موضوع شهید و شهادت و هفته دفاع مقدس آماده کردند. و تعدادی از اعضا شعر ها و دکلمه هایی که آماده کرده بودند را برای سایر دوستان خود قرائت نمودند.

 



تاريخ : دوشنبه سی و یکم شهریور 1393 | 12:4 | نویسنده : میرسلطانی |

به مناسبت 21 سپتامبر مصادف با 30 شهریور ماه روز جهانی  صلح  مراسمی با حضور مسئولین استانی و شهرستانی  در شهر نراق برگزار   گردید .شهرداری نراق از سال 1392 به عضویت سازمان بین المللی شهرداران صلح جهانی پیوسته است  که دبیرخانه اصلی آن در شهر هیروشیمای ژاپن مستقر است . شهرداران عضو این سازمان هر سال در روز 21 سپتامبر  مراسم نمادینی با موضوع صلح جهانی برگزار و نتایج فعالیت های خود را برای دبیرخانه اصلی در ژاپن و دبیرخانه تهران  مستقر در موزه صلح تهران ارسال می نمایند در این مراسم پیام رئیس جمهور محترم ، استاندار و مقامات محلی قرائت   و  از  فعالان این عرصه بین المللی و برگزیدگان مسابقات  هنری با موضوع صلح جهانی از جمله نقاشی ، داستان نویسی ، شعر ،وبلاگ نویسی ، عکاسی ، مطبوعات و .....  تقدیر و تشکر بعمل آمد .کانون پرورش فکری مرکز نراق نیز همکاری صمیمانه ای  با شهرداری داشت که به اعضای برگزیده در فعالیت نقاشی و داستان نویسی که با همت مربیان مرکز در این زمینه با اعضا کار شد ه بود جوایزی اهدا گردید همچنین پیامهای صلح و دوستی از زبان کودکان بر کبوتران صلح نوشته شد . و به عنوان نماد صلح و دوستی همراه با بادکنهای رنگارنگ به آسمان فرستاده شد.



تاريخ : دوشنبه سی و یکم شهریور 1393 | 9:40 | نویسنده : میرسلطانی |

 

 

 

کار اعضای مرکز با راهنمایی و هدایت خانم قاسمی مربی هنری



تاريخ : چهارشنبه بیست و ششم شهریور 1393 | 12:30 | نویسنده : میرسلطانی |
 

 

بر اساس برنامه ریزی صورت گرفته ششمین جشواره سوغات محلی نراق به محوریت جوزغند 2  لغایت 4 مهر ماه در شهر در نراق برگزار می گردد.

جوزغند گرانترین شیرینی محلی ایران  است که  بانوان  نراقی با سر پنجه های  هنرمندانه  خود  آن را  در یک فرایند سخت و طاقت فرسا  طی مدت دو هفته تهیه و آماده مصرف می نمایند .  جوز به معنای آلو یا شفتالوی خشک شده و آغند یاآکند  به معنای پر کردن  و آغستن  است.  

شهرداری نراق در راستای توسعه صنعت گردشگری و کمک به اقتصاد خانوار های نراقی و روستا های اطراف از جمله خاوه اردهال ، جاسب  و احیای هویت  تاریخی شهر  با مشارکت بانوان فعال نراقی اقدام به برگزاری ششمین  جشنواره سوغات محلی به محوریت جوزغند نموده است .

مراحل  ساخت این شیرینی در قالب بیست گارگاه در معرض دید علاقه مندان قرار خواهد گرفت . 

این جشنواره ساعت ده صبح روز چهار شنبه مورخ 2/7/93 افتتاح و ساعت 20 مورخ 4/7/93 به کار خود خاتمه خواهد داد.

میهمان ویژه این  جشنواره جناب آقای مهندس سلطانی فر  معاون رئیس جمهورو رئیس سازمان میراث فرهنگی صنایع دستی و گردشگری  درعصر روز جمعه خواهد بود .  .    

 

 



تاريخ : دوشنبه بیست و چهارم شهریور 1393 | 18:45 | نویسنده : میرسلطانی |

به مناسبت ولادت امام رضا (ع) پوریا جعفری از اعضا با ساندیس پذیرایی کرد بعد هم با خلاقیت مربی مرکز چنین کاردستیهای زیبایی خلق شد و اعضا شکلهای مختلفی با ساندیسهای خورده شده درست کردند. 



تاريخ : چهارشنبه نوزدهم شهریور 1393 | 12:20 | نویسنده : میرسلطانی |



تاريخ : چهارشنبه نوزدهم شهریور 1393 | 12:14 | نویسنده : میرسلطانی |

پانل هنری (کار اعضا)

پانل ادبی(خانم قجری)

معرفی سرزمین(اعضای پسر)

معرفی کتاب (خانم میرسلطانی)



تاريخ : چهارشنبه دوازدهم شهریور 1393 | 9:54 | نویسنده : میرسلطانی |