تاريخ : یکشنبه بیستم مهر 1393 | 11:56 | نویسنده : میرسلطانی |
اسامی سادات گرامی عضو مرکز

فاطمه سادات میرسلطانی

مریم سادات موسویان

مریم سادات موسویان

سیده نازنین موسوی

مهناز سادات میرسلطانی

ستایش سادات سعیدی نیا

فاطمه سادات باشی

سید مهدی باشی

سید ماهان موسوی

سید مجتبی پورشرف هاشمی

سید علی بابایی

سادات عزیز عیدتون مبارک



تاريخ : یکشنبه بیستم مهر 1393 | 11:41 | نویسنده : میرسلطانی |

 

 

هفته ی ملی کودک مبارک باد



تاريخ : پنجشنبه هفدهم مهر 1393 | 9:31 | نویسنده : میرسلطانی |

سلام دوستان گل6 تا 16 سال  

به مناسبت روز جهانی کودک کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان مرکز نراق به  صورت  رایگان  عضو می پذیرد.

دختر خانمها روز شنبه 19 مهرماه  

و

آقا پسرها روز یکشنبه 20 مهرماه

 

از ساعت 12 الی 16 به کانون مراجعه نمایند .

مدارک مورد نیاز :

کپی شناسنامه

یک عدد عکس4*3



تاريخ : سه شنبه پانزدهم مهر 1393 | 16:41 | نویسنده : میرسلطانی |

دوستان گلم سلام

تابستان تمام شد و پاییز آمد با برگهای زرد و قرمز و نارنجی . وزیبایی پاییز زمانی بیشتر می شود که شما دوستان عزیز به کانون بیاییدو   روزهای دل انگیز پاییز را کنار هم بگذرانیم و خاطرات خوبی را با هم و در کنار هم داشته باشیم.

پس منتظر شما هستیم .

آقا پسرها روزهای یکشنبه ،سه شنبه

از ساعت 13/30الی  16 و پنج شنبه  9  الی  12

دختر خانمها روزهای شنبه ، و دوشنبه از ساعت 13/30  الی 16



تاريخ : سه شنبه پانزدهم مهر 1393 | 16:31 | نویسنده : میرسلطانی |

به مناسبت هفته ی جهانی کودک نمایشگاهی از آثار اعضا در مرکز نراق برپا شده است  .این نمایشگاه تا 24 مهرماه دایر می باشد.

 



تاريخ : سه شنبه پانزدهم مهر 1393 | 16:20 | نویسنده : میرسلطانی |

مراسم شکوهمند قالیشویان اردهال
یکی از مشهودات تاریخ که هیچ شک و شبهه ای در آن وجود ندارد سنت قالیشویان است که همه ساله در دومین جمعه مهر ماه برگزار می گردد .
بیش از ده قرن است که اهالی فین علیا و سفلی و خاوه سنت قالی شویی را برپا داشته اند که این مراسم سنتی مذهبی ، یکی از مهمترین سنت های محلی تاریخی در ایران می باشد . آنچه در این مختصر می شود به عنوان فلسفه این کار اشاره کرد این است که :
وقتی حضرت را به شهادت رساندند ، این خبر برای مردمی که خبر شهادت مهمانی عزیز که خود بانی دعوت او بودند ، برایشان بسیار ناگوار بود ، چونان سیلی بنیان کن با چوب به طرف اردهال حرکت کرده وقتی به منطقه می رسند ، با بدن بی سر و غرق به خون حضرت علی بن باقر (ع) روبرو می شوند .
بدن مطهر را در چشمه آبی که هم اکنون نیز موجود است شستشو داده و در بین قالی گذاشته و به حالت چوب به دست و حسین حسین گویان ، بدن را تشییع و به محلی که خود حضرت سفارش کرده بود برده و دفن می کنند .
بر این اساس این سنت را همه ساله در سالگرد شهادت حضرت تکرار می کنند که هم تجدید عهد و پیمان با اهل بیت است و هم اجرا کننده مراسمی هستند که از افتخارات اجدادشان می باشد که خود را موظف به ادای آن می بینند

کیفیت برگزاری تنها مراسم مذهبی به تاریخ هجری شمسی ( مراسم قالیشویان)
ابتدا مراسم را با تلاوت آیاتی از قرآن شروع و پس از مدیحه سرایی و نوحه خوانی و سینه زنی ، مردم فین



ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه دهم مهر 1393 | 15:2 | نویسنده : میرسلطانی |
دیدی یه مادر شهید استخونهای جوان قد بلندش رو بغل کنه و باحسرت بگه پسرم روزی که برای اولین بار بغلت کردم از الان سنگین تر بودی؟!! دیدی یه مادر شهید هر وقت جوانی رو همراه با مادرش می بینه  نگاهش رو تا اونجایی که چشم کار می کنه دنبالشون بدرقه می کنه و اشک از چشماش می ریزه؟!! دیگه کسی نیست دست پدر پیر شهدا رو بگیره و بیاره اون ور خیابون!!! راستی ما کاری برای این مادر ها و پدر ها و شهداشون نکردیم اما هرچی از دستمون میومد کردیم تا فراموش بشن اکثر شهدای ما جوان بودند جوان های ما چه طوری حق این شهدا رو ادا کردند؟!! حق مادر شهدا را چه طوری ادا کردیم ؟!! تاحالا با دیدن بچه ی یه شهید حس کردی اگر بابا نداشتید چه می شد؟!! تاحالا بچه یه جانباز قطع نخایی رو دیدی که نمی دونه بغل بابا چه مزه ایه و آرزو داره برا یه بارم شده بابا شو تموم قد ببینه نه روی صندلی؟!! تاحالا بچه یه جانباز شیمیایی رودیدی که صدای باباش رو همیشه با سرفه شنیده و آرزو داره برای چند ساعت  هم که شده باباش سرفه نکنه و بتونه براش از بچه گی هاش بگه!!! هروقت رفتی بغل بابات و با مهربونی صورتد روبوسیده فکر کردی اگه الان بابات دست نداشت چه طوری می تونست اینقدر قشنگ و مهربون نوازشت کنه؟!! ما بنا نبود اینجوری بشیم !!! مابنا نبود به شهدا جاخالی بدیم!!! مابنا نبود جانبازانمون روخونه نشین کنیم!!! خونشون رو مفت بفروشیم !!! نفت هم گران شده!!! خانه هم گران شده!!! نان و... همه و همه گران شدند!!! فقط خون ارزان شده!!!خون شهدا ارزان شده!!! شهدا فراموش شدند!!!

به پاس فراموش نکردن شهدا مراسم گلباران مزار شهدا روز پنج شنبه 3 مهرماه 1393  در نراق برگزار گرید .مربیان کانون هم وظیفه خو دانستند تا یادی از شهدای شهر کنند و با پلاکاردها و جملات قصار که   در مورد شهید و شهادت آماده کرده بودندبه خیل عاشقان شهدا پیوستند تا آنها نیز بگویند که شهدا شما همیشه

زند ه اید و هرگز فراموش نخواهید شد.

 

وقتی که رفتی پسرم!
یه شمشاد جَوون بودی
وقتی اُوردنت برام،
یه مُشتِ اُستُخوون بودی!

 

تو بهترین بودی گُلم
رفیق ترین بودی گُلم،
تُو لحظه های بیکسی
شفیق ترین بودی گُلم!

 

تو و هزار هزار جَوون
با دیو شب در افتادین،
200-300 هزارتا تون
خونی بال و پَر افتادین!

 

چه سروا که بی سر شدن
بی دست و پا صنوبرا،
آتیش به آشیون که ریخت
سوختن همه کبوترا!

 

سینه ی شب رُو می دَرید
رگبارای فشنگهاتون،
یه قُمقُمه یه کوله بار
دارایی تون تفنگهاتون!

 

چه خوب و عاشقونه بود
مُناجاتهای نیمه شب،
چه حس و حال خوبی داشت
خدا خدایِ زیر لب!

 

تو رُو به جبهه ها کِشوند
ناموس و دین و کشورت،
یادمه بار آخری
گفتی اینو به مادرت:

 

- مادر حلالم کن عزیز!
میدونی خاکِ پات بودم،
باید بِرَم تَرکِت کنم
با اینکه جون فدات بودم!

 

یه قاب عکس و جانماز
بَرات بمونه یادگار،
دعا کنی شهید بِشَم
که اینه عشق و افتخار!

 

 

 

 



تاريخ : شنبه پنجم مهر 1393 | 12:44 | نویسنده : میرسلطانی |

این دلنوشته ی نوه شهید غیاثعلی عابدی به پدر بزگ شهید ش می باشد که در مراسم گلباران گلزار شهدا توسط محمد عابدی قرائت گردید

img_1224.jpg

در لحظه های بغض ،اشک و دلتنگی با تو درد دل می کنم و می دانم که حرفهایم را می شنوی چرا که شنیده ام شهیدان زنده اند.

پدر بزرگ مهربانم سلام چقدر دل تنگت شده ام هر وقت عکس تورا می بینم چیزی جز صفا و صمیمیت ،اخلاص و مهربانی و صبر را نمی بینم

پدر بزرگ عزیزم تو در کنار ما نیستی اما بودنت را احساس می کنم .وقتی پدرم از تو و خاطراتت  تعریف می کند دلم برای عمو مهدی و عمه هایم که کمتر با تو خاطره داشتند  می سوزد خیلی سخت است که فرزندی کمتر  روی پدر خودرا به یاد بیاورد  .راستی پدر بزرگ  عمو مهدی خود پدر است اما آرزوی گفتن کلمه ی بابا بر دلش مانده است و سنگینی می کند و جای تو خالیست که مثل تمام پدر بزرگها من و محمد امین را روی زانوهای خود بنشانی و نوازش کنی .

img_1227.jpg

وقتی پدرم از زمانی حرف می زند که پیکر گلگون شما را به نراق آوردند جگرم می سوزد  .پدرم می گوید وقتی شنیدم بابا غیاثعلی شهید شده بود نفهمیدم خودرا چگونه به بسیج رساندم تا اورا ببینم وهنگامی که به بسیج رسیدم با کلی خواهش و التماس داخل بسیج شدم ولی وقتی با پیکر غرق به خون پدرم روبرو شدم خشکم زد .بابایم سر به تن نداشت که بتوانم لبهای او را غرق بوسه کنم. او سر به تن نداشت تا بتوانم بار دیگر چهره ی خندان و مهربانش را به قاب ذهنم بسپارم .پدر بزرگ مهربانم  بابا می گوید با رفتن تو همه چیز تغییر کرد همه چیز از بین رفت همه چیز .زنی ماند با شش فرزند قد و نیم قد که هم برای بچه هایش پدر بود و هم مادر . آخ که گفتن این حرفها چقدر سخت است . پدر بزرگ عزیزم خیلی دوست داشتم که تو بودی و ما از تجربیات و محبتهای تو در زندگی الگو می گرفتیم و آنها را سر مشق قرار می دادیمچه قهرمانانه و شجاعانه دل از این دنیا کندی ؟و جوانیت را نثار آزادی خاک این سرزمین کردی .چه عهدی با خدای خویش بستی که این گونه شجاعانه در برابر دشمن ایستادی ؟ یاد شما در این دنیا آرام بخش است .اما حالا که به ظاهر نیستی  و از آرمانها و ارزشهای کشورت دفاع کرده ای و پر کشیده ای  ما نیز می کوشیم چون تو هدف والایی داشته باشیم و راهت را ادامه دهیم و با اقتدار و شجاعت درراه حفظ استقلال کشورمان  قدم برداریم  .   تا باعث افتخار تو و کشورمان شویم . پدر بزرگ مهربانم دوستت دارم .خداحافظ

 (محمد عابدی نوه ی شهید غیاث عابدی )

 



تاريخ : شنبه پنجم مهر 1393 | 11:53 | نویسنده : میرسلطانی |

پانل هنری

معرفی شخصیت

ادبی

معرفی کتاب



تاريخ : پنجشنبه سوم مهر 1393 | 14:13 | نویسنده : میرسلطانی |